أبو علي سينا
6
منطق ( فارسى )
يكى آنست كه : بانديشه شايد اندر يافتن ، و چاره نبود - كه او را بطلب - از راه خود شايد « 1 » بجاى آوردن « 2 » ، چنان كه اندر رسيدن « 3 » بچه چيزى « 4 » روان ، و تصور كردن وى ؛ و چنان كه « 5 » گرويدن بنامردن روان ، - و تصديق كردن بوى . و « 6 » ديگر آنست - كه : او را اندر يابيم ، و بوى « 7 » بگرويم ؛ نه از جهت انديشه - و نه بطلب « 8 » خرد ، بلكه باوّل خرد دانيم . چنان كه دانيم « 9 » كه هر چه « 10 » برابر باشند « 11 » با يك چيز كه هر يك « 12 » چند وى بوند يك با ديگر « 13 » نيز برابر بوند « 14 » .
--> ( 1 ) - خرد بشايد - د ، - خود شايد - آ . ( 2 ) - آورد - آ . ( 3 ) - رسيد - ك - م . ( 4 ) - به چيزى - د - ع - س ، - يكى آنكه او را در نتوان يافت و بدان نتوان گرويد الا پس از جستن او بانديشه از خرد چون در يافتن چه چيزى - ن . ( 5 ) - بى : چنان كه - ن . ( 6 ) - بى : و - آ - ن . ( 7 ) - برو - آ ، - دريابيم و بوى - ن . ( 8 ) - از جهت ندانسته الخ - آ ، - از جهت انديشه و بىطلب - ن . ( 9 ) - بى : چنان كه دانيم - ك . ( 10 ) - كه هر دو چيز كه - د - خ ه - ظ ، - كه هر چيز - ه ، - كه هر چيزها - ط ، - بهر چه - آ . ( 11 ) - باشد - ك - م - كب - ل . ( 12 ) - هر يكى - د . ( 13 ) - يكى الخ - آ ، - يكى با ديگرى - ط ، - يك با ديگرى - م - ك - كب ، - يكبا يكبا ديگرى ديگر - ق . ( 14 ) - بود - آ .